توضیحات
وقتی آهن عاشق میشود…
کتاب «حاج حسین» تنها یک زندگینامه معمولی نیست؛ این اثر شرح صیقل خوردن روح مردی است که در کوره فقر، کار و غیرت آبدیده شد. نویسنده در این کتاب با نگاهی متفاوت، داستان زندگی سردار شهید حاج حسین بصیر را از شب تولدش در سال ۱۳۲۲ در میانه اشغال ایران توسط بیگانگان آغاز میکند و خواننده را به سفری پرفراز و نشیب میبرد.
از فریدونکنار تا ماووت
داستان از کوچه پسکوچههای خاکی فریدونکنار و صدای پتکهای استاد اکبر در کارگاه آهنگری شروع میشود. جایی که حسین نوجوان یاد گرفت آهن زبان دارد و اگر قلقش را بدانی، مثل موم نرم میشود. همین مهارتهای فنی و قدرت بدنی ناشی از کشتی لوچو، سالها بعد در جبهههای حق علیه باطل به کار آمد؛ وقتی که او سنگرهای مهندسیشده در آبادان میساخت یا با شانه زیر شاسی کامیونهای مهمات میرفت تا چرخ جنگ نایستد.
چرا باید این کتاب را بخوانید؟
سید محمدعلی تقوی در مقدمه کتاب میگوید: «نسل من در این بمباران خبرهای زرد و الگوهای تو خالی به یک قهرمان واقعی نیاز دارد؛ یکی که ادعا نکند بلکه عمل کند». این کتاب تلاش کرده است تا شهید بصیر را نه به عنوان یک اسطوره دوردست، بلکه به عنوان «زنده ترین رفیق» معرفی کند.
سرفصلهای برجسته کتاب شامل:
پسری که با آهن حرف میزد: دوران کودکی و شاگردی در آهنگری.
شکستن قفس آهنی: روایت حماسه شکست حصر آبادان.
عبور از اروند: جزئیات دلهرهآور عملیات غواصی در فاو.
دشت سفید، خون سرخ: نبرد اساطیری در کارخانه نمک.
عروج سرداران: روایت لحظه وصال در ارتفاعات ماووت.


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.